|
کسی در درون من از عشق میگفت ! و من خواندم این واژه ها را ... محبت
این روزای آخر ، وقتی تو صورت نفیسه ( خواهر 13 سالهء حاج محمود جیگر طلا یاد خودم میفتُم که دفعهء اولی که مامانم رفت مسافرت و تو خونه تنها موندم ، فقط شش ساله م بود بواسطهء دوری خواهرم و بعد دانشگاه رفتن اون یکی خواهر و داداش بزرگم و بعدش کم کم با سفرهای زیارتی و وقت و بی وقت مامان به خونه خواهر و داداشم ، کم کم یه نکته رو به ذهن سپُردم . اینکه بود و نبود آدمهایی که خیلی عزیزن در کنار جسم ، مهم نیست ! بلکه حضورشون توی قلب و ذهن ، مهم و حیاتیه ! و چه مسخره ست (!) بهونه های که این روزا همه واسه هم میارن ؛ کار – مشغله فکری و زندگی – دوری و مسافت ها و فاصله ها – دلخوری ها و ... !! همهء این بهونه ها ، دلیلی واسه در کنار هم نبودنه . هرچند اگه آدم واقعا بخواد در کنار کسی باشه ، میتونه راههای مختلف و ساده ای واسه این رفع فاصله ها پیدا کنه ، مثل یه پیام ساده با این توصیفات ، اون کسی مدیونه ، که میگه بیاد هست ، اما ... ، نیست ! **** ******** ************** تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ... این روزها دوامی برای تخیلات نیست ! ماه هم تنهایی ش را ، در شب های پُر ستاره باور کرده ست ! _ من هم باور کرده ام تنهایی م را ! ü چه ماه شولوغ پلوغی بود ، هست ، و خواهد بود ، این تیرماه 87 !!(!) چند تا عروسی – سفر کربلای اقوام و... - خراب شدن لیلا ترقه در مشهد ایشششش عین زهر مار ، همه خوشی های تیرماه رو کوفتم کرده این کنکور بی تربیت ! ü کی باورش میشه محمـــود جیگر طلا تا چند وقت دیگه حاجی میشه ؟! ü هنوز به معجزه ایمان دارم ! هنوز جای پای صداقت قابل اعتماده ! یه جایی ، میون واژه های تو ! یا حتی ، لابلای ناگفته های من ! ü یه مدته تنها جمله ای که مُدام تکرار میکنم و خیلی آرومم میکنه اینه : أَنْتَ يَا رَبِّ مَوْضِعُ كُلِّ شَكْوَى - وَ شَاهِدُ كُلِّ نَجوَى ( دعای یستشیر " لینک " ) خصوصا میون سکوت و آرامش شب ، زیر سُفال سُرمه ای آسمون زمزمه کنی و آب از آب تکان نخورد نه دیدی و ؛ نه دیده شدی ! رفت و گذشت ... ، بی نگاهی که بوی مهربانی دهد ! غافل از اینکه ، همین نزدیکی ها از آب ، آبی تر است ... ... ، دلی که ، میمیرد ، برای لحن کودکانهء او لحنی شبیه ، مریمی های پرپر ... _ امشب هم ، مثل همیشه ست !؟ آره ... _ باز هم سر میزند تنهایی !؟ آره ... _ از دوباره می آید دلتنگی !؟ آره ... _ با " ندیدنش "چه میکنی !؟ هراسی ندارم ! باهاش رفیقم این روزها !(!) **** ******** ************** تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ... خنده ام می گیرد وقتی ، به لبخند تو می اندیشم ! تا حالا به این فکر کردین که خدا ، توی لحظه لحظه های زندگیتون چقدر فرصت برای زندگی کردن در اختیارتون گذاشته ؟(!)!! وقتی زندگی خودمو از همون اول زیر ذره بین میذارم ، میبینم بارها شده وسط خیابون یا طی سفر توی جاده ، نزدیک بوده تصادف کنم . بارها نزدیک بوده از راه پله های اینجا و اونجا با مُخ بیفتم پایین فکر کردن به این موارد باعث میشه بیشتر فکر کنم و به چند تا نتیجه مهم برسم ! اول اینکه عـُمر ، بخوای و نخوای دست خداست
چندتا آهنگ جدید از محسن چاوشی چه حالتی داره چشات ! نرگس بیمار چشات چشم تو خوابم میکنه ، مست و خرابم میکنه وقتی نشتی رو به من ، از عاشقی بگو به من بذار چشات دل ببره ! اینجوری باشه ، بهتره چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپُرده مو میشه فراموش کنم خاطره های مُرده مو **** ******** ************** تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ... گل کاکتوس ، با همه غرورش ، در برابر قطره های بارون ، عاجزانه ریشه میدَوونه ! چه برسه به تو که رگبرگهای لطیفت ، همیشه و هر روز محتاج شبنمه ! |