تبليغاتX
باورم کن!...

 

این روزای آخر ، وقتی تو صورت نفیسه ( خواهر 13 سالهء حاج محمود جیگر طلا ) نگاه میکنم ، عمق دلتنگی رو حس میکنم  . خیلی خوب این دوری رو دوام آورده که تا حالا واکنش خاصی به دوری مامان و بابا و داداش کوچولوش نشون نداده  . خصوصا که بار اوله اینهمه ( 15 روز واسه نفیسه یعنی خیلی (!)  ) ازشون دور میمونه .

 

یاد خودم میفتُم که دفعهء اولی که مامانم رفت مسافرت و تو خونه تنها موندم ، فقط شش ساله م بود  . زمانی که خواهر بزرگم ازدواج کرد و اون رو بُرد تهران و خونه شوهرش گذاشت و یه هفته اونجا موند . خیلی واضح یادمه چقدر زجر کشیدم  ؛ تا حدی که چند روز آخر از دلتنگی مامانم تب کردم !(!)

 

بواسطهء دوری خواهرم و بعد دانشگاه رفتن اون یکی خواهر و داداش بزرگم و بعدش کم کم با سفرهای زیارتی و وقت و بی وقت مامان به خونه خواهر و داداشم ، کم کم یه نکته رو به ذهن سپُردم . اینکه بود و نبود آدمهایی که خیلی عزیزن در کنار جسم ، مهم نیست ! بلکه حضورشون توی قلب و ذهن ، مهم و حیاتیه !  و عجیبه که اگه هزار نفر هم پیش آدم باشن و محبت کنن ، ذره ای جای کسی رو که خود آدم دوست داره پیشش باشه ، نمیگیره !

 

و چه مسخره ست (!) بهونه های که این روزا همه واسه هم میارن ؛

کار – مشغله فکری و زندگی – دوری و مسافت ها و فاصله ها – دلخوری ها و ... !! همهء این بهونه ها ، دلیلی واسه در کنار هم نبودنه .

 

هرچند اگه آدم واقعا بخواد در کنار کسی باشه ، میتونه راههای مختلف و ساده ای واسه این رفع فاصله ها پیدا کنه ، مثل یه پیام ساده  . ولی خب !! ... " دل نخواه و عذر بسیار " ...

با این توصیفات ، اون کسی مدیونه ، که میگه بیاد هست ، اما ... ، نیست !

****

********

**************

تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...

 

این روزها دوامی برای تخیلات نیست ! ماه هم تنهایی ش را ، در شب های پُر ستاره باور کرده ست !

_ من هم باور کرده ام تنهایی م را !

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:46
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |

  

ü چه ماه شولوغ پلوغی بود ، هست ، و خواهد بود ، این تیرماه 87 !!(!)

چند تا عروسی – سفر کربلای اقوام و... -  خراب شدن لیلا ترقه در مشهد   ، اومدن آجی رهای نازنینم  و دیدن این دوتا شوکولات برای بار نُخُست " خدا بخیر بگذرونه "   - دید و بازدید و ... یه چندتا تولد و مکه خواهرم اینا  و...کنکوووووووووووورررررررر !

ایشششش عین زهر مار ، همه خوشی های تیرماه رو کوفتم کرده این کنکور بی تربیت ! الهی که ... ( سانسور فرهنگی – اخلاقی - سیاسی )

 

ü کی باورش میشه محمـــود جیگر طلا تا چند وقت دیگه حاجی میشه ؟! خوش به سعادتش     

 

ü هنوز به معجزه ایمان دارم !

        هنوز جای پای صداقت قابل اعتماده !        یه جایی ، میون واژه های تو !

                                                                 یا حتی ، لابلای ناگفته های من !

 

 ü یه مدته تنها جمله ای که مُدام تکرار میکنم و خیلی آرومم میکنه اینه :

 

أَنْتَ يَا رَبِّ مَوْضِعُ كُلِّ شَكْوَى - وَ شَاهِدُ كُلِّ نَجوَى ( دعای یستشیر " لینک " )

خصوصا میون سکوت و آرامش شب ، زیر سُفال سُرمه ای آسمون زمزمه کنی و  عشق و صفا و اینا...                                   

 

 

     یه دلتنگی کوچولو ...

 

آب از آب تکان نخورد

نه دیدی و ؛ نه دیده شدی !

 

رفت و گذشت ...               ، بی نگاهی که بوی مهربانی دهد !

غافل از اینکه ، همین نزدیکی ها

             از آب ، آبی تر است ...

                       ... ، دلی که ، میمیرد ، برای لحن کودکانهء او

                           لحنی شبیه ، مریمی های پرپر ...

_ امشب هم ، مثل همیشه ست !؟         آره ...

          _ باز هم سر میزند تنهایی !؟             آره ...

          _ از دوباره می آید دلتنگی !؟                 آره ...

          _ با " ندیدنش "چه میکنی !؟                هراسی ندارم !

                                                                باهاش رفیقم این روزها !(!)

****

********

**************

تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...

 

خنده ام می گیرد وقتی ، به لبخند تو می اندیشم !

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 13:47
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |
 

تا حالا به این فکر کردین که خدا ، توی لحظه لحظه های زندگیتون چقدر فرصت برای زندگی کردن در اختیارتون گذاشته ؟(!)!!

 

وقتی زندگی خودمو از همون اول زیر ذره بین میذارم ، میبینم بارها شده وسط خیابون یا طی سفر توی جاده ، نزدیک بوده تصادف کنم . بارها نزدیک بوده از راه پله های اینجا و اونجا با مُخ بیفتم پایین  . چندین بار بدجور خوردم زمین ؛ حتی سر قضیه آپاندیسم ، اگه یه روز دیرتر واسه جراحی میرفتم،...   !!

 

فکر کردن به این موارد باعث میشه بیشتر فکر کنم و به چند تا نتیجه مهم برسم !

اول اینکه عـُمر ، بخوای و نخوای دست خداست  ، و دوم اینکه دعای دیگرون خیلی واسه زنده و سالم موندن آدما اثر داره  . پس با اینحساب ، خدا همتونو در پناه خودش حفظ کنه و ؛ خوشبخت بشین الهی !!

 

 

چندتا آهنگ جدید از محسن چاوشی اومده که با علی جعفری هم آواز شده . دو تا از این آهنگاش بنام " نرگس بیمار " و " شهر بی تو " خیلی دلنشینن !

 

چه حالتی داره چشات ! نرگس بیمار چشات

چشم تو خوابم میکنه ، مست و خرابم میکنه

 

وقتی نشتی رو به من ، از عاشقی بگو به من

بذار چشات دل ببره ! اینجوری باشه ، بهتره

 

چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپُرده مو

میشه فراموش کنم خاطره های مُرده مو

****

********

**************

تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...

 

گل کاکتوس ، با همه غرورش ، در برابر قطره های بارون ، عاجزانه ریشه میدَوونه ! چه برسه به تو که رگبرگهای لطیفت ، همیشه و هر روز محتاج شبنمه !

 

 


+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:54
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |